۳ سنبله ۱۳۹۵
  • دسته: x تیتر یک
  • ۳ سنبله ۱۳۹۵

بحران جهان‌بینیِ نسل نو شیعیِ افغانی

جمهوری فریاد/ رضا مِهسا
ما( نسل نو شیعی افغانستانی) از نظر فرهنگی در برابر یک وضعیت سه بعدی قرار داریم، سه بُعدی که به موازات هم و در رقابت با هم حرکت می کنند ونسل نوشیعی را در “بحران برقراری نسبت به گذشته” قرار داده است.
۱– نارسیسیزم “خودشیفتگی” یا همان بنیادگرایی حزبی، که یک نوع قرائت از بازگشت به خویش است و واکنشی در برابر مولفه های “حزب گرایی” و “حزب زدگی” مفرط، مثلا “نصری” بودن به پدیده های انجامیده که غیر نصری را دفع و طرد می‌کند و سپاهی بودن و حرکتی بودن دیگر نحله های هزارگی را با چوب “غیریت” می راند.
۲– ترادیسیونالیسم “سنت گرایی”که واکنشی است در برابر بنیاد گرایی حزبی. حسرت برای آن دنیای خاموش سنت، که در چنبرآن هزاره ها، سادات، قزلباش و بیات . . . در سایه شیعه بودن خوش لمیده بودند.
دیروز در باره فلسفه “رسانه” چند خطی نوشتم امروز وقتی به دیدگاه های دوستان خیره شدم ، همه چیز نشان از این دارد که حسرت دوباره دارد به سراغمان می آید. ایده آلیزه کردن دیروز دارد دوباره تبدیل می شود به یک واکنش عمومی و اپیدمی حزبی . زمانه ای که از دست رفته است و جایش را به “آنارشی” ای داده که نه جذابیت امر نو را دارد و نه آرامش امر قدیم را، هراس از حرکتی بودن و سپاهی بودن و نصری بودن ما را به واکنش بنیادگرایی حزبی کشاند و هراس از بنیاد گرایی ما را انداخته است به حسرت سنت؛ سنتی که ترکیبی است از بوی خوش “اسطوره” های قومی و وجهی از مذهب که در لایه های پنهان و پیدای زندگی روزمره حضور دارند و ما را خاصیتی قومی و مذهبی می بخشند، همگی دلمان تنگ شده است، تنگ زمانه ای که کاش می ماند و حیف که رفت و این فاجعه است.
وقتی که رفتن به جلو ترس آور باشد و نامعلوم، با راه ها و بیراهه ها ی بی شماری که به فردایی پر خطر راه می برد، وقتی که اطمینان به رستگاریِ که از پس امروز ممکن تصور می شد نباشد، چه می ماند ؟ هیچ.
آنچه می ماند دیروز است. همین دیروزی که تا دیروز ما کهنه اش می پنداشتیم و حوصله مان را سر برده بود ، می شود عصر طلایی خاطره ها، سنت اصیل قومی، مذهب مهربان و بزرگوار اسلاف. این عصر طلایی، طلائی بودن خود را در تقابل با “برنجی” بودن امروز رخ می زند، و سنت را در برابر سنت علم می کند وهیچکدام امر نو و مدرن نیست.
جهان بینی ما در راستای آپدیت شدن جام می کند چون سنت ها اصطکاک می آفرینند و مقاومت می کنند، این است که مراجعه به سنت ها بیشتر شکل نوستالژی به خود می گیرد، و در بادی امر خیلی مطلوب ولی کاریکاتوری شده و تهوع آور می نماید.
۳– آسیمیلاسیون “دیگری را خود پنداشتن” از “خود بیرون شدن” این هرسه پدیده ، معرف نوعی بحران دربرقراری نسبت با گذشته نسل نو شیعی  است. گذشته ای که در رویارویی با “دیگری” سر برآورده و از اتفاق به یمن همان “غیر” اهمیت پیدا کرده است. گذشته ای که قبل از این تقابل وجود نداشت و پرسش از آن مطرح نبود. پرسش از آن از هنگامی مطرح شد که در خطر نابودن قرار گرفت.
قرائت و باز نگری “گذشته” در پرتو این واقعیت سه گانه شاید این امکان را فراهم کند که بار دیگر به خود، به نسبت خود با دیگری- غیر- و امکان بقای امر خاص در امر عمومی بیندیشیم و آن نقطه تعادل در هم ریخته را بدست آوریم. آن نقطه تعادلی که نه واکنش ترسخورده باشد و نه حسرت برای یک دیروز از دست رفته و نه وانهادن فراموش کردن خود، قوم پرستان باید نشان دهند که در برابر این وضعیت چه حرفی برای گفتن دارند؟

برچسب ها

در همین رابطه بخوانید

بدون دیدگاه