۲۶ اسد ۱۳۹۵
  • دسته: x تیتر یک
  • ۲۶ اسد ۱۳۹۵

پشت پرده امام زمان های هالیودی

جمهوری فریاد: غالب منجی های تصویرشده در هنر سینما خود را مسئول نجات دنیایی می بینند که در بستری آخرالزمانی درگیر خطراتی جدی شده است و نوع روایتگری شان طوری است که هر گونه قانون گریزی و هنجارشکنی توجیه می شود.
متن گفت و گو با فائزه حسین خانی، پژوهشگر و مدرس مباحث رسانه و عضو هیئت مدیره دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم

شما اشاره کردید که سینمای غرب تلاش می کند در آثار آخرالزمانی خود انسان هایی مادی را به تصویر بکشد که از آسمان و امور ماورائی جدا هستند، قدرت هایی مادی دارند که با وجود آن ها از حضور قدرت های الهی و آسمانی بی نیازند و چنین نشان می دهند که ملت ها با حضور این «ابر انسان ها» در میان خود، پیروز و نجات یافته خواهند بود و انسان این عصر، دیگر به خدا نیازی ندارد. سینمای غرب عموما این «منجی» را با چه ویژگی هایی معرفی می کند؟
سینمای غرب – به اعتراف نویسندگان غربی- یک سینمای یهودی صهیونیستی اس
ت. البته برای درک بهتر این سخن، مطالعه دایره المعارف امپراتوری هالیوود را پیشنهاد می کنم. این سینما که برخاسته از تفکراتی نژادپرستانه و سیاسی است، منجی را با مولفه هایی ویژه معرفی می کند. اصولا آثار آخرالزمانی در بسترهای مختلفی ساخته می شوند: مانند «صهیونیسم مسیحی»، «عرفان مسیحی، یهودی» یا «دین واره های شرقی» مانند بودیسم. که در هر یک از این بستر ها، منجی با ویژگی هایی منحصر بفرد و مشخص ظهور و نمود دارد.
اما در مجموع می توان چند مولفه را در اکثر این آثار و منجی سازی ها مشاهده کرد که قابل توجه هستند:
در این آثار، منجی لزوما یک انسان ماورائی و معنوی نیست. او برای نجات دنیا حتما نیاز به خدا ندارد و انسانی کاملا زمینی اما با قدرت های ویژه است. حتی در برخی آثار به وضوح به تقابل و مخالفت منجی با خدا یا خدایان تصریح می شود. به عنوان مثال آخرین فیلمی که درباره شخصیت حضرت موسی علیه السلام ساخته شد، «هجرت، خدایان و پادشاهان» نام دارد که در سال ۲۰۱۴ به کارگردانی ریدلی اسکات ساخته شد ،با آن که انتظار می رود فیلمی که درباره یک شخصیت کاملا معنوی – یعنی یک پیامبر- ساخته شده، یک منجی الهی را به تصویر کشیده باشد اما کاملا قضیه متفاوت است! در این فیلم، گاها منجی –حضرت موسی علیه السلام- را در مخالفت و پرخاش نسبت به خدا (پسربچه ای که به عنوان خدا معرفی می شود) می بینیم.
یا در سریال انیمیشنی «آواتار، آخرین کنترل کننده باد» شاهد منجی نوجوانی هستیم که تنها به وسیله قدرت های درونی و آموزش اساتید دنیا را به تعادل و نجات می رساند.

غالب منجی های تصویرشده در این سینما خود را مسئول نجات دنیایی می بینند که در بستری آخرالزمانی درگیر خطراتی جدی شده است. این احساس مسئولیت تا جایی است که منجی به خود اجازه می دهد در زندگی دیگر اشخاص و محدوده هایی خارج از قانون وارد شود. همچنین نوع روایت داستان ها نیز به گونه ای است که مخاطب هم نسبت به عملکرد غیرقانونی منجی توجیه می شود و همچنان طرفدار اوست.

این نوع روایت، حکایت سیاستمداران نظام های استبدادی فعلی است. نمونه بارز آن، سیاست های تجاوزکارانه آمریکا در لشکرکشی به کشورهای خاورمیانه به بهانه مبارزه با تروریسم است. و در نتیجه، نادیده انگاری کشتار هزاران هزار غیرنظامی، ویرانی شهرها و دخالت در ابعاد گوناگون سیاسی اجتماعی یک کشور دیگر. این گونه اعمال، نوعی نسبیت گرایی اخلاقی را ترویج و توجیه می کند که با آموزه های ادیان آسمانی در تضاد است.

مثال های ملموس در این باره در خاطر دارید؟
بله، به عنوان مثال می توان به فیلم های هفتگانه «هری پاتر» اشاره کرد. منجی در این فیلم با عبور از مرزهای قانونی یا اخلاقی، نجات دنیا را توجیه مناسبی برای مخاطب جلوه می دهد. یا در فیلم «جان کارتر»، انیمیشن «آرتور»، سینمایی «آواتار » و… منجی خود را مسئول نجات دیگر ملت ها و اقوام می داند.
حتی در برخی از آثار، منجی از این نیز فراتر می رود. او که برای مقابله با اشرار، توجیهی برای اعمالش دارد، حتی از نیروهای پلید نیز کمک می گیرد. مثلا هری پاتر برای مقابله با نیروی شر داستان، از نیروی جادو –که در ادیان الهی پلید و کفرآمیز ذکر شده است- کمک می گیرد و حتی به جادوی سیاه نیز متوسل می شود. و یا منجی در فیلم «کنستانتین» برای مقابله با سیطره پسر شیطان بر زمین، خودکشی کرده و از شیطان پدر مدد می جوید.

این رویکرد آیا با هدف خاصی دنبال می شود یا صرفا نمادی است برای زیر پا گذاشتن ارزش ها و هنجارشکنجی؟
این سیاست، همان عبارت معروف «توجیه وسیله به خاطر هدف» است. سیاست ماکیاولی که به فرد و گروه ها مجوز هر گونه رفتار و گفتار ناپسند را برای رسیدن به اهدافشان می دهد . جریانی که در بسیاری از نظام های سیاسی کنونی –مانند آمریکا- به کار می رود. این آموزه نیز مخاطب را به سمت قبول نسبیت گرایی اخلاقی سوق داده که با مفهوم حق مداری در تقابل است.

نظر شما درباره «هویت سازی» برای این منجی ها چیست؟ چرا در این فیلم ها هیچ کدام از منجی ها از نژاد آسیایی نیستند؟
یکی از ویژگی بارزی که در تصویرسازی منجی به چشم می آید، هویت منجی است. منجی در بیشتر این آثار، یک اروپایی و خصوصا امریکایی یا با ویژگی ها و شمایل آنان است. در آثاری مانند «لندن سقوط کرده است»، «آلیس در سرزمین عجایب»، «سالت»، «پایان روزگار»، «مرد عنکبوتی»، «ترمیناتور»، «۲۰۱۲»، «آرماگدون» و… به صورتی روشن این مساله دیده می شود. این سیاست سینما در نمایش منجی به صورت انسان اروپایی یا امریکایی کاملا در جهت برتر نشان دادن هویت و تفکر غربی بر دیگر اقوام و اندیشه ها است.

برچسب ها

در همین رابطه بخوانید

بدون دیدگاه