• دسته: x تیتر یک
  • ۸ دلو ۱۳۹۷

اخلاق جنگ در فرهنگ طالبان!

قصه‌ی سر بریدن‌ها، توهین و لت و کوب کردن‌های طالبان مردم بی‌گناه را، بسیار است. از سربازان حکومتی گرفته تا مردم عام در محلات گوناگون کشور و همچنان اهل ‌رسانه‌های مجازی و غیر مجازی، همه‌گان در مورد طالبان در یک نظراند: گروهی که جز کشتار، ویرانی و نفرت، به چیز دیگری فکر نمی‌کنند. چرا طالبان این همه بدبین و نفرت‌انگیز اند؟ چرا این گروه با وجودی که سال‌ها برای گرفتن قدرت و حاکمیت رزمیدند؛ اما از ملتی که می‌خواهند بر آن حاکم شوند، ظاهراً هیچ توقعی ندارند؟ چرا طالبان در برخورد و روی‌کرد خویش در برابر ملت بزرگ افغانستان نوعی به سُخره‌گیری و فروکاست‌گرایی را پیشه نموده اند؟ و چند پرسش مهم دیگر که می‌خواهم در موقع و فرصت دیگر بر آن‌ها به گونه‌ی مفصل بپردازم. همیشه وقتی این گروه در موردی اگر خواسته اند با مردم تماس بگیرند، سعی به خورد و خمیر نمودن حیثیت و کرامتِ طرف انجام داده اند. این که چنین نگاهی از کجا سرچشمه می‌گیرد، نیاز به کاوش و سرچشمه‌شناسی مفصلی دارد.

در ادبیات جنگ تمامی گروه‌ها و اقشار جامعه به دو دسته تقسیم می‌شوند: رزمنده‌گان و غیر رزمنده‌گان، یا گروه‌ طرف و بی‌طرف. سازمان ملل پس از جنگ نخست و دوم جهانی که در آن‌ها طرف‌هایی از جنگ‌ها به وحشی‌ترین اعمال غیر انسانی دست زدند، به تجربه‌های ملموسی رسید. اخلاق جنگ که در آن بحث‌های بزرگ و اساسی‌یی چون حقوق جنگ، جنگ عادلانه و غیر عادلانه و مسایل دیگر حقوق بشری لحاظ شده، از بخش‌های کلان فلسفه‌ی اخلاق می‌باشد. سازمان ملل طی کنوانسیون‌های متواتر و معددی از اوایل قرن نوزدهم گرفته تا اکنون به این مهم پرداخته و دستورالعمل‌های مطبوعی را نیز ایجاد کرده است. این دستورالعمل‌ها در سراسر جهان کاربرد دارند و به گروه‌های مختلف در همه جا به صراحت توصیه شده است تا آن را در جنگ به کار گیرند. اخلاق جنگ به صورت الزامی اشاره به حقوق اسیر، حقوق غیر رزمنده‌ها در جنگ و پاس‌داری از جغرافیای جنگ(ساحات جنگ) توسط طرف‌های رزمنده دارد.

این را هم بخوانید:  اهداف و ابزارهای طالبان در گفتگو با امریکا

از سال‌ها قبل شاهد و شنوندۀ کشتار، غارت و تخریب مناطق جنگی توسط گروه افراطی طالبان بوده ام. چند سال قبل قصۀ اسیر شدن گروه بزرگی از سربازان دولت افغانستان را به دست طالبان در بدخشان به گونۀ مستند شنیدم. طالبان دستۀ بیش از پنجاه نفری از سربازان حکومت را با یک کمین موفقانه اسیر کردند. ابتدا سلاح و مهمات به دست آمده از دولت را توسط اسیران به تپه‌های بلند انتقال دادند و سپس همۀ اسیران را به رگبار بستند و شهید ساختند. داستان‌های بریدن سرهای اسیران جنگی و حتی پوست کردن جسد نیمه جان اسیر توسط طالبان شهرۀ عام می‌باشند. آنچه طالبان در نظر دارند، فقط حمله بر پاس‌گاه‌های اردو و پلیس به قصد کشتن و به غارت بردن و نه الزاماً به اسارت گرفتن، می‌باشد. این چهرۀ تروریستی و ضد انسانی طالبان خیلی تازه هم نیست. این گروه از بدوی ظهور و رشد خویش همواره با کشتن و بستن به پیش رفته است. از کشتار بی‌رحمانه افراد امیر اسماعیل خان در ماورای هلمند در ماه اگست ۱۹۹۵م توسط طالبان تا کشتن غیر روشمند و وحشیانه عبدالعلی مزاری، رهبر حزب وحدت. از راکت‌باران طالبان بر کابل در سال ۱۹۹۶م که در آن نزدیک به ۷۳۰ تن غیر رزمنده کشته و زخمی گردید تا قتل عام شمالی و به آتش کشانیدنِ این ولایت توسط این گروه. جزئیات قتل عام در مزارشریف توسط طالبان قابل وصف نیست. آمار تخمینی کشته‌های غیر رزمنده‌ها را در مزارشریف که احمد رشید در کتاب «طالبان، اسلام، نفت و بازی بزرگ…» ارائه داده است، بین ۶۰۰۰ هزار تا ۸۰۰۰ هزار تن می‌رسند. یکی از فرماندهان طالبان بعدتر می‌گوید:

این را هم بخوانید:  صلح بر دوراهی اشغال و استقلال

ملاعمر اجازه داده بود تا برای دو ساعت قتل عام و کشتار کنیم اما ما دو روز تمام قتل عام کردیم. از سوی دیگر از قرار اظهارات مردم عام در مزارشریف، آن‌ها(طالبان) دست کم برای یک هفته قتل عام انجام دادند. همچنان کشتار در بامیان، فاریاب و دیگر ولایات توسط این گروه دهشت‌افگن از حوصلۀ این نوشته برون است. کوفی عنان سرمنشی سازمان ملل پس از قتل‌های گروهی و کشتارهای بی‌حد طالبان در شمال و مرکز افغانستان در سال ۱۹۹۸م، گفت: در این کشور جنایت جنگی گسترده جریان دارد؛ بیست هزار نفر، بیست ملیون انسان را به گروگان گرفته است.

تعریف من از سلفیت و جریان‌های سیاسی_نظامی_عقیدتی اسلامی در قرن بیست یکم هرچند صلبی اما به زعم بنده، جامعیتی در خور دارد. این جریان‌ها دنبال عملی نمودن دستورات خدا و پیامبر به گونه‌ی قاطع و سرسختانه که دقیقاً در عصر خود پیامبر و یاران ایشان انجام می‌پذیرفت، استند و این در حالی‌ست که آمدن تحولات عمیق اجتماعی، سیاسی، علمی، فرهنگی و دینی چندین سد ساله از نظر آن‌ها هرگز لحاظ نباید شوند. این سلوک و برداشت، با خاصیت و ذات و سیرت‌ نبیص و اصول دین اسلام و نگاه اندیشمندان بزرگ اسلامی مغایرت دارد. فرهنگ دینی_سیاسی طالبان فرهنگ تقلید و اقتباس است. تقلید بلاتعمق از کنش و واکنش جریان‌های سنتی و تندرو وهابیزم و همچنان از مدارس عنعنوی دیوبندیزم پاکستانی. تقلید بلاتعمق از احزاب جماعت العلمای اسلام پاکستان، حزب جماعت اسلامی پاکستان، مدارس جمعیت‌العلوم الاسلامیه، حرکت الانصار و غیره. این نگاه اقتباس‌محور و کورکورانۀ طالبان را می‌شود یک، «سوی برداشت قبیح» از اسلام گفت. مودل اسلام طالبانی یک حرکت کاملاً متفاوت و وحشت‌ناک می‌باشد. مودلی که سال‌هاست از هیچ ارزشی در جنگ و صلح پاس‌داری نمی‌کند. این مودل، تفکری‌ست که انسان کم‌ترین بهایی در آن ندارد، طبیعت حضور الزامی نداشته و حتی با خودی‌ها نیز هیچ تعهد و وفا نمی‌کند. طالبان نه تنها از وجود ارزش‌های مدرن انسانی و چیزی به نام اخلاق جنگ و حقوق بشری آگاهی تفهیم‌شده ندارند؛ حتی از اصول و روشمندی‌های جنگ و صلح در اسلام نیز خبر ندارند و چیزی از آن نمی‌دانند. موارد دستوری اسلام در هنگام جنگ که به مثابۀ اخلاق جنگ و ارزشمندتر از آنچه در کنوانسیون‌های بین‌المللی مطرح می‌باشند، ارزش دارند؛ این‌هاستند:
۱- رابطۀ اخلاقی و مقدس با خداوند، در هنگام جنگ. ۲- رابطه اخلاقی با خودی‌ها و همسوها، در جنگ.
۳- رابطۀ اخلاقی با دشمن، در جنگ.
۴- رابطۀ اخلاقی با غیره(غیر رزمنده‌ها)، در جنگ.
۵- رابطۀ اخلاقی با طبیعت، در جنگ.

این را هم بخوانید:  ساختار نظام، انتخابات و قانون اساسی

طالبان در کنش رزمی خویش طی این همه سال‌ها ثابت کردند که از این سنت‌های اخلاقی اسلامی در جنگ‌ها هرگز استفاده نکردند و کم‌ترین بهایی به آن قایل نیستند. این گروه مرموز و متفاوت در کنار داعش(دولت اسلامی) بداخلاق‌ترین جریان نظامی_سیاسی_عقیدتی در سراسر تاریخ چند سدسالۀ اخیر در خاورمیانه و آسیای میانه می‌باشند.

نویسنده: نویسنده: محمداسحاق ثاقبی

برچسب ها

بدون دیدگاه