۲۲ جدی ۱۳۹۷
  • دسته: x تیتر یک
  • ۲۲ جدی ۱۳۹۷

آغاز و پایان مشترک

امروز سالروز تولد «جک لندن» از نویسندگان شهیر آمریکایی است. تولد او، به‌خودی‌خود، ارزشی ندارد اما سوژه خوبی برای نوشتن چند سطر است. اگر بخواهم که یادداشت حاضر، اهمیت بیشتری پیدا کند، ناگزیرم از یک نفر دیگر هم نام ببرم. این شخص، «صادق هدایت» است که زندگی‌اش را مثل جک لندن با نویسندگی شروع کرد و مانند لندن به زندگی‌اش پایان داد.

هدایت، نویسنده و داستان‌نویس معاصر ادبیات فارسی بود که آثارش روی قلم و روان بسیاری‌ها تأثیر گذاشت. وی در جامعه آن زمان ایران، هنجارشکنی و تابوگریزی کرد و با نوشتن کتابی چون «توپ مرواری»، علیه سنت‌های جامعه تاخت. هدایت، شخصی توانا در نوشتن نثر فارسی و القای موضوع به خواننده بود که کتاب «بوف‌کور» وی گواه این ادعا است. متأسفانه او با وجود زندگی مرفه، به شدت درباره جهان و پیرامونش، تاریک‌اندیش بود. این نویسنده ایرانی، همواره از روزگار شاکی بود و به همین علت، دو بار قصد خودکشی کرد. در مرتبه اول خودش را به رودخانه‌ «مارن» فرانسه انداخت ولی نجات داده شد. مرتبه دوم در پاریس با استفاده از گاز، اقدام به خودکشی کرد و در ۱۹ فروردین/ حمل ۱۳۳۰، به زندگی‌اش پایان داد.

نوشته‌های هدایت، ضمن جذابیت، جوانان را به طرف «پوچی» و «بیهودگی» سوق می‌دهد که به همین دلیل، برخی با خواندن آثار او، به زندگی‌شان پایان دادند. دوباره به جک لندن برمی‌گردیم. لندن خلاف صادق هدایت، وقتی چشمش را در ۱۲ ژانویه ۱۸۷۶ مثل امروز در «سان‌فرانسیسکو» آمریکا باز کرد، با فقر دست‌به‌گریبان شد. او تا دزدیدن صدف و انجام کارهای سخت در جاپان پیش رفت اما وقتی شهد علم را چشید، به سوی نویسندگی روی آورد. او در رمان‌هایش، صحنه‌های را به تصویر می‌کشید که در زندگی تجربه کرده بود. «آوای وحش» اولین داستان بلند جک لندن بود که در سال ۱۹۰۳ به نگارش درآورد. «سپیددندان» از دیگر رمان‌های جک لندن است که در سال ۱۳۳۴خورشیدی در ایران به فارسی ترجمه شد که برای برخی در افغانستان هم ناآشنا نیست. البته این را می‌دانید و می‌دانم که سوادداران سابق افغانستان نسبت به سوادداران فعلی، بیشتر اهل مطالعه و کتاب‌خوانی بودند. به همین خاطر، برای نسل تحصیل‌کرده‌ی معاصر افغانستان، نه تنها نام نویسندگان قدیم خارجی ناآشنا است بلکه برای آنان نام بسیاری از نویسندگان معاصر داخلی هم آشنا نیست. به‌هرحال، در آثار لندن، چون «انسان‌های تهی‌دست» و «عشق به زندگی»، تجزیه‌وتحلیل‌های اجتماعی مشهود است که در آن، مبارزه دائمی بشر را برای رهایی از فقر و بینوایی نشان می‌دهد. او هنر نویسندگی‌اش را در وجود قهرمانان داستان‌هایش گنجانده است که شالوده آن، شور زندگی، حُسن نیت، بردباری و اصالت است.

این نویسنده سوسیالیست که بعداً از عقاید سوسیالیستی برگشت، طی دو دهه نویسندگی، نزدیک به ۵۰ داستان بلند و بیش از ۱۰۰ داستان کوتاه نوشت. او نسبت به صادق هدایت، به جهان خوش‌بین بود اما ازآنجاکه به تعبیر «آلکسیس کارل»، انسان موجود ناشناخته است، سرانجام طبق قول مشهور، در ۲۲ نوامبر ۱۹۱۶ در بحبوحه جنگ جهانی اول، در سن چهل‌سالگی خودکشی کرد. لندن و هدایت، همان‌گونه که آغاز زندگی مشترکی داشتند، پایان زندگی آنان نیز مشترک بود.

نویسنده: محمد مرادی

در همین رابطه بخوانید

بدون دیدگاه