۱۵ جدی ۱۳۹۷
  • دسته: x تیتر یک
  • ۱۵ جدی ۱۳۹۷

مارکس مُتنبْی جهان جدید.

ارسطو از برجسته ترین فیلسوفان تاریخ بشرگفته بود که ” دانستن پایان توانستن وتوانستن ، پایان دانستن است” براساس این گفته او “کارل مارکس” اندیشمند ونویسنده شهیر آلمانی پیش از آن که فیلسوف باشد ژور نالیست ورود انسان غربی از بلندای دانستن در وادی دهشتناک توانستن و مُتنٓبْی ورود عملی انسان غربی در جهان جدید بود، دنیایی دانایی اومانیستی انسان غربی که با دانته و هنر مندان فلورانس آغاز وبا دکارت وکانت صورت عقلی یافته بود و با نیچه وهگل غایت ارتفاع خود را می پیمود ، افق تازه را برای عمل انسان غربی بازکرده بود و جهان عینی چاره جز قبول تغییرات بی سابقه و سنگین، ناشی از اراده تصرف گر آدمی در عرصه عمل نداشت، مارکس درآستانه ورود به چنین جهانی ، گزارش گر این تحول سهمگین جوامع شهری غرب جدید بود ،نیروی جمعی تصرف گر که درزمان او تحت نام بورژوازی در شهرهای اروپا تجسم یافته بود،ازدیدمارکس درطول فرمان روایی کمتر از یک صدسالش نیروی متنوع وعظیم تر از همه ای نسلهای قبلی خلق کرده بود و انقلاب مستمر، آشوب بی توقف و تلاطم پایان ناپذیردر همه ابعاد روابط اجتماعی به وجود آورده بود،،تمام مناسبات ثابت ومنجمد سابق ، با پیشداوریها و عقاید قدیمی وابسته به آنها به حاشیه رانده می شد ، شدت وسرعت این تحول در نگاه مارکس چنان بود که روابط تازه شکل یافته پیش از استوار شدن منسوخ می شد، هرآنچه سخت واستواربود دود میشد وبه هوا میرفت،هر آنچه مقدس و آسمانی بود فرود می آمد و دنیوی می شد ، برای انسان غربی دیگر تفسیر جهان بیهوده وتغییر آن رسالت گریز نا پذیر بود.

عناصر جهان قدیم و هر آنچه مربوط به گذشته می شد، باید از صافی اراده انسان عبور میکرد، فرود می آمد ، ذوب وتجزیه می شد، معنای خودرا از دست می داد، خم میخورد،خورد می شد، گرد ودود می گشت و به هوا میرفت تا راه برای شکل گیری وضعیت نو هموار میشد و در نسبت نو، با صورت های فاهمه ای اراده تصرف گرانسان منطبق ومعنای وحیثیت نو کسب میکرد و شاکله دنیای نو ظهور را می ساخت.

مارکس که این نیرویی تصرف گر را به صورت بورژوازی در شهر های اروپامجسم دیده وسقوط آن را در کام سرمایه داری نظام مند جدید نیز قطعی یافته بود، فردیت آدمها را درحال له شدن زیر چرخ های بی رحم نظام سرمایه داری میدید و از موضع اخلاق انسانی اومانیستی درد می کشید ازنگاه او دست آخر آدمیان نا چار می شدند با صبر وعقل با وضعیت واقعی زندگی وروابط شان روبرو شوند، مارکس با نوشتن کتاب سرمایه ومانیفیست و… طرح رهای وروز بهی داد طرح های او شیرین شور انگیز وهیجان آوربود، آموزهای او با رگه های قوی رهای اما بزودی درکام نیشنلیزم روسی سقوط کرد و تبدیل به ابزار سلطه شد.

نویسنده: داود احدی

برچسب ها

در همین رابطه بخوانید

بدون دیدگاه