۱۵ جدی ۱۳۹۷
  • دسته: x تیتر یک
  • ۱۵ جدی ۱۳۹۷

برای چه میجنگیم ؟ چرا نمیتوانیم بر طالبان غلبه کنیم ؟

بارها من در باره ماهیت جنگ بعد از مداخله نظامی امریکا و سقوط “امارت اسلامی” طالبان نوشته ام. ولی میدانم که این حرف ها آسان بگوش نسل امروزی نمیرود. نه بگوش آنهایی که تصور میکنند که قدرت در دست آنهاست، اما در واقعیت چنین نیست. رسیدن به جاه و مال و ثروت های باد آورده زیر چتر امریکا به معنی آن نیست که آنها مالک واقعی قدرت سیاسی و اقتصادی هستند. نه بگوش “نسل جوان ” که طی همین مدت مکتب و دانشگاه رفته اند و آرزوی آنها هم داشتن سهمی از این دم و دستگاه است که امریکا تمویل میکند. این نسل برای بدست آوردن یک دیپلوم و فرا گرفتن زبان انگلیسی صد بار بیشتر وقت میگذارد و تلاش میکند تا فکر کردن روی عمق اوضاع و شرایطی که افغانستان طی ۴۰ سال اخیر به انواع گوناگون به آن دچار است و یا مطالعه تاریخ جهان و شناخت موقعیت ژئوپولیتیک کشور شان. در این نسل و در میان بخش مهمی از قدرتمندان میهن پرستی، منافع ملی، حاکمیت مردم، استقلال مفاهیمی است مجرد و در نهایت آنرا در احساسات ضد پاکستانی یا ضد ایرانی میابیم و بس.

چرا مجاهدین و بگفته دونالد ترامپ ” تروریست ها” قادر شدند نه تنها ارتش سرخ شوروی را مجبور به خروج شرم آور کنند بلکه چندی بعد رژیم نجیب الله را هم سرنگون کنند ؟ همان مجاهدینی که رئیس جمهور آن وقت امریکا رونالد ریگن با پذیرفتن جلال الدین حقانی در قصر سفید (در حضور خلیلزاد) مجاهدین را “مبارزین راه آزادی” خطاب نمود.

برای اینکه، مخالف یا موافق مجاهدین باشیم، یک حقیقت را نباید فراموش کنیم. جنبش مقاومت ضد استبداد و خود کامگی خلق و پرچم زیر عنوان “ترقی و پیشرفت”، در ابتدا توسط مردم بطور خود جوش در نورستان، فراه و هزاره جات آغاز گردید. خود جوش بخاطری میگویم که نمیخواهم نقش مهم و برجسته نیروهای میهن پرست و ضد استبداد را در این جنبش ها عمده بسازم. در هر جنبش بزرگ عمده مردم است. زمانیکه احزاب اسلامی رادیکال سنی که از اخوان المسلمین الهام میگرفتند و احزاب هزاره و شیعه از “ولایت فقیه” با کشتار جوانان میهن پرست نه تنها توسط حزب اسلامی گلبدین حکمتیار و نصر و سپاه انقلاب اسلامی در هزاره جات بلکه توسط فرمانده احمد شاه مسعود در پنجشیر (کشته شدن پهلوان احمد جان بنیانگذار جنبش مقاومت مسلحانه در پنجشیر چند ماهی بعد از کودتای شوم خلق و پرچم)، و کمکهای بزرگ امریکا و شیوخ عربی خلیچ فارس به آنها آغاز یافت، آنها توانستند در تمام جبهه ها نفوذ و قدرت خود را مستقر و تحکیم ببخشند. ازاین به بعد آنها “مردانه” بر ضد رژیم منفور و بویژه بر ضد تجاوزگران شوری رزمیدند و “جهاد” کردند.

همه چیز، بخصوص پیروزی آنها، محصول همین کلمه جهاد است. بازهم یاد آوری میکنم که ما چه مخالف باشیم چه موافق، چه کارنامه های این احزاب را انتقاد کنیم و آنها را به حق محصول بدبختی های فراوان امروزی بدانیم یا نه، جهاد همان کلمه معجزه آوری بود که به آنها این توان را بخشید که در یک کشوری که مردم عمیقآ به احکام اسلام، چه واقعی چه خرافاتی، عقیده داشتند، برای جهاد یک هدف و یک جهانبینی ببخشد. هدف : سرنگونی حکومت کمونیستی و ضد اسلام کابل و تجاوز کشور شوروی. جهانبینی : اسلام برای استقرار حکومت یا جمهوری اسلامی.

ضعف حکومت کنونی در این است که نه هدف وی روشن است، بر ضد طالبان میجنگیم یا با آنها صلح میکنیم ؟ جهانبینی وی دموکراسی است یا حکومت اسلامی ؟ این دولت نه هدف روشن دارد ونه آیده آل و جهانبینی. اکثریت مردم نه به “مسلمانی” اشرف غنی، علیرغ تسبیح نیم متره وی، باور دارند و نه به دموکراسی که چیزی جز دروغ و افزار حکومت را در دست داشتن است. مجاهدین نه از نگاه مالی و نه از نگاه سلاح به پای نیروهای امنیتی امروز کابل نمیرسیدند ولی آنها توانستند ابر قدرت شوری را شکست دهند. ولی “حکومت وحدت ملی” که در واقعیت حکومت ضد وحدت ملی است با ۳۵۰ هزار نیروی تا دندان مسلح و حمایت خارجی توان پیروزی بر ضد طالبان را ندارد. من یقین دارم که اگر ما بتوانیم فساد و عوام فریبی صرف برای حفظ قدرت را کنار بگذاریم، به مردم و به جوانان تکیه کنیم وآنهارا برای مبارزه برای عدالت و آزادی و استقلال و همبستگی میان بخشهای مختلف جامعه، بویژه اقوام، ترغیب و مجهز نمائیم و در زمینه نبرد نظامی از تجارب مجاهدین بهره بگیریم و نیروهای مهم و مجهز دولتی را پشتیبان جنبشهای مردمی و ترقیخواه علیه نیروهای عقب گرا، افراطی و جنایتکار طالب و داعش قرار دهیم میتوانیم پیروز شویم. باید از خود سوال کنیم چرا روسیه، چین، ایران که همیشه ضد طالبان بوده اند حالا با آنها نزدیک شده و با هم حرف میزنند ؟ ضف و درماندگی و در حال سقوط دولت کابل آنها را به این سیاست نزدیکی با طالبان نموده. چرا امریکا که بیش از ۱۰۰۰ میلیارد دالر در این کشور و برای حمایت کرزی و غنی و متحدین آنها هزینه کرده و ۲۵۰۰ سرباز خود را قربانی کرده میخواهد با “عجله” این کشور را ترک کند ؟

دو راه وجود دارد :
۱ ـ یا برگردیم به اعتقادات اولیه که مقاومت ومبارزه برای عدالت اجتماعی واقتصادی، آزادی و استقلال است، از بکار برد دین مردم، اسلام، برای تآمین منافع قشری، قومی یا سیاسی، حذر کنیم و برای یکباره بپذیریم که مردم ما مسلمان اند و به مسلمان شدن دوباره یا انقلاب و حکومت اسلامی نیاز ندارند و سرانجام به وحدت و همبستگی بجای قومگرایی بیاندیشیم.این مآمول با حکومت کنونی امکان ناپذیر است.

۲ ـ و یا فردای که دیر نیست دوباره زیر یوغ جهالت، ستم و افراطیگری طالبان زندگی کنیم.
من به فرضیه های جدایی طلبی یا تجزیه افغانستان در حال حاضر و نظر به ساختار فیزیکی افغانستان و اختلاط محل بودو باش اقوام باور ندارم. ولی خطر وحدت پشتونها تحت حمایت پاکستان را هم کاملآ و برای همیشه رد نمیکنم. دراین باره بعدآ خواهم نوشت.

نویسنده: کریم پاکزاد

برچسب ها

بدون دیدگاه