۱۰ قوس ۱۳۹۷
  • دسته: x تیتر یک
  • ۱۰ قوس ۱۳۹۷

دهه‌ی هفتاد و دو رویکرد سیاسی هزارگی!

قبل از همه باید بدانیم و بپذیریم که ادبیاتی مانند رهبر وندی خواندن برخی و خائن معرفی نمودن برخی دیگر جز توهین و به نمایش گذاشتن حقارت خویش چیزی نخواهد بود و باید به دور از این ادبیات خانمانسوز، به گذشته پرداخت.

دهه‌ی هفتاد با تمام فراز و فرودی که داشت، به خوبی گویای دو رویکرد سیاست ورزی هزارگی در جغرافیای قومی ای به نام افغانستان می‌باشد که پیامدهایش امروز بیش از هر زمان دیگری برای مردم و جامعه‌ی ما ملموس و مشهود است. 

بخشی از رهبران و سیاست ورزان هزارگی همواره با رویکرد ایجاد توازن قدرت گام بر می‌داشتند و به هم خوردن توازن را با توجه به نگرش قومی در کشور، فاجعه بار می‌دانستند. این‌ها در این راستا طرفدار همسویی اقوام هم سرنوشت بودند و برای ایجاد همسویی و حفظ آن حتی بسنده نمودن به چند وزارت غیر کلیدی را غیر معقول نمی‌دانستند. معمولا جریان حرکت اسلامی، استاد اکبری و… در همین طیف جا دارند. این‌ها بارها قدرت پشتون‌های افراطی همچون حکمتیار و… را خطرناک می‌دانستند و حکمتیار و… را آغاز گر فجایع. افشاگری‌های خاشقجی نسبت به موضعگیری‌های گلبدین در دهه‌ی هفتاد تا حدودی نگاه این رهبران را تایید می‌کند.

بخشی دیگری از رهبران و سیاست ورزان ما، رویکرد اول را سیاست ورزی در سایه، ذلیلانه و مضر پنداشته طرفدار همسویی با اکثریت پشتون بودند و خواهان وزارتخانه‌های کلیدی. این دسته از سیاست ورزان همواره همانند حکمتیار خواهان محوریت خویش و گرفتن حق از طریق جنگ و زور بودند تا مذاکره و گفتگو. این‌ها همسویی با پشتون را حتی در شرایطی که طالبان توسط حکمتیار به دروازه‌های کابل رسیدند، ترجیح داده با طالبان وارد مذاکره شدند و امروز که نه تنها خبری از وزارتخانه‌های کلیدی که خبری از غیر کلیدی هم نیست، باز خواهان همسویی کامل با پشتون اند و بسنده نمودن به معاونت دوم.
در نهایت پیامدهای این دو رویکرد، چیزی شد که امروز بیش از هر زمانی دیگری بیشتر و بهتر درک می‌نماییم.

نویسنده: محمدامین احسانی

برچسب ها

بدون دیدگاه