۲۶ عقرب ۱۳۹۷
  • دسته: x تیتر یک
  • ۲۶ عقرب ۱۳۹۷

ظهور چین و تحول در توازن قدرت های منطقوی

ظهور چین به عنوان یک بازیگر در حال رشد منطقه یی و جهانی، یکی از موضوعات مهم مورد بحث جهان امروز شده است. ابتکار کمربند و راه، چارچوب سیاست خارجی چین است که بر پنج رکن، هماهنگی در پالیسی، تسهیل شرایط تجارت، تامین ارتباطات، تسهیل انتقال پول، تامین ارتباطات مردم با مردم بنایافته است. چین بر اساس این پنج رکن به کشورهای منطقه و فرامنطقه به صورت دو جانبه روابط خویش گسترش داده و سرمایه گذاری های عظیمی را در منطقه انجام داده است. اگرچه این ابتکار، به علت نشست های کلان هر دو ساله، یک برنامه چند جانبه به نظر می رسد، اما به صورت عملی چین آن را دو جانبه پیش می برد. این ابتکار در کنار برنامه های دیگر مانند چین ۲۰۲۵ و برنامه های امنیتی این کشور، نگرانی های جهان و منطقه را گسترش داده است.

ظهور چین در سطح بین المللی در جهان امروز، مفهوم انتقال قدرت به آسیا را بیشتر تقویت کرده که این موضوع موجب نگرانی و واکنش کشورهای غربی به خصوص امریکا شده است. تحول در ساختار بازی قدرت در سطح بین المللی،بازخوانی رئالیزم، سیاست قدرت و توازن قدرت در روابط میان قدرت های بزرگ را بیشتر نموده است. معادلات بین المللی بر اساس رقابت و نظم رئالیزم کلاسیک، رنگ و رخ تازه و پیچیده یی به خود گرفته است. با توجه به متکثر بودن، ابعاد ظهور چین، در مجال کوتاه این نوشته، تنها به تبعات منطقه یی و نگرانی های بازیگران بزرگ منطقوی پرداخته می شود.

ظهور چین در شرق موجب ایجاد نامتوازنی در قدرت بازیگران آسیایی و تقویت معمای امنیت شده است. قدرت های بزرگ آسیایی در زمان جنگ سرد، اغلب در میدان قطبیت، کمتر نگران تهدیدهای مستقیم یکدیگر بودند. به عبارت دیگر بزرگ بودن ساحه رقابت، نگرانی چین، هند و روسیه را نسبت به تهدید علیه منافع حیاتی شان کاهش می داد. در حالی که ظهور چین، فضا و پویایی منطقه یی را دچار تحول ساخته و کشورهای منطقه نگران آینده حوزه نفوذ خویش شده اند. این تحول در آسیای جنوب شرقی، جاپان و کشورهای عضو آی اسه آن و حوزه دریای جنوبی چین را نگران ساخته است. در آسیای جنوبی هند را نگران سرمایه گذاری های چین در سریلانکا، نپالو مالدویو ساخته است. گسترش روابط امنیتی چین با تاجیکستان و تا حدی ازبکستان، نگرانی های امنیتی روسیه را در آسیای مرکزی گسترش داده است.

این نگرانی ها در حالی قابل تصور است که روابط دوستانه و دیدارهای دیپلماتیک بیش از هر زمان دیگر گرم است. در یک سوی تصویر، قراردادهای اخیر چین با جاپان و دیدارهای مقامات چین با روسیه و هند به صورت دو و چند جانبه، نشان می دهد، روابط چین با کشورهای منطقه در حالت خوبی قرار دارد. در سوی دیگر این تصویر، این روابط در حالی گرم به نظر می رسد که واقعیت دیگری در ورای روابط رسمی این کشورها در حال ظهور است. قدرت های منطقوی منافع نسبی کوتاه مدت خویش را با برنامه های سیاسی و اقتصادی چین همراه ساخته اند، اما در بلند مدت به نظر نمی رسد که حاضر به قبول هژمونی چین باشند. یکی از مهم ترین نشانه های فهم این نگرانی در رفتار هند، جاپان و روسیه، عدم عضویت این سه کشور در ابتکار راه و کمربند و است. ضمن اینکه هیج کدام از این سه کشور عضویت پروژه ابتکار کمربند و راه را نگرفته اند،هر کدام در برنامه های مشابه و یا رقیب ابتکار کمربند و راه در حال سرمایه گذاری هستند.

مهم ترین دلیل عدم عضویت این کشورها در ابتکار کمربند و راه، نگرانی این کشورها در مورد گسترش هژمونی چین در حوزه نفوذ منطقه یی شان است. یکی از موضوعات مهم در توازن قدرت منطقه یی، گزار و انتقال قدرت به آسیا و بحث مدیریت هژمونیزم در میان قدرتهای آسیایی است. با توجه به اینکه هیچ یک از قدرتهای آسیایی نمی توانند، هژمون جهانی شوند، بر این اساس آنها تلاش می کنند تا منطقه یی را به عنوان حوزه هژمونی و نفوذ خویش تعریف کنند. در این فرایند سوالی که به میان می آید، که «منطقه چین کجاست»؟ آسیای جنوبی شرقی، آسیای جنوبی، آسیای مرکزی و یا هر سه حوزه ی منطقوی؟ در پاسخ باید گفت که اسان به نظر نمی رسد که چین بتواند هر سه منطقه را به عنوان حوزه هژمونیخود تعریف کند. بنابراین مجبور است که یکی از این حوزه را به مثابه حوزه هژمونی خویش شناسایی نماید. از این رو هند، روسیه و جاپانضمن درک این موضوع تلاش می کنند حاکمیت نسبی هژمونیزمرا در منطقه خویش از طریق برنامه های اقتصادی رقیب، حفظ نمایند.

روشن است که به آسانی نمی توان آینده این تحول را پیش بینی نمود، سوالاتی مانند اینکه، آیا بازیگران منطقوی در فرایند حفظ حوزه نفوذ، خواهند توانست، تعادل را حفظ نمایند؟ آیا ظهور چین همانند ظهور جرمنی در اروپاست و یا  اینکه زمینه شکل جنگ جهانی دیگری خواهد شد ؟ در این رابطه چین دلایلی دارد که  مانند جرمنی در اروپا نیست و در عین حال دلایلی وجود دارد که چین می تواند جرمنی آسیا و زمینه جنگی دیگر در فرایند گزار و تحول قدرت در آسیا باشد.

نویسنده: علی توانا/ مرکز مطالعات افغانستان و آسیا

برچسب ها

در همین رابطه بخوانید

Related Posts

بدون دیدگاه