۲۳ عقرب ۱۳۹۷
  • دسته: x تیتر یک
  • ۲۳ عقرب ۱۳۹۷

چرا رهبران سنتی هزاره از جنبش های مدنی حق خواهی عقب اند ؟

جمهوری فریاد: متن پیش رو در فیس بوک نویسنده منتشر شده و انتشار آن به معنای تایید تمام یا بخشی از آن نمیباشد!

این رهبران بدون استثنا محصول جهاد و مبارزات سازمانهای اسلامگرا، بخصوص سازمان نصر، میباشند. آنها اکثرآ طلاب مدارس دینی قم و مشهد بودند. مشروعیت آنها به نظر آنها و هواداران شان دو گانه است. از یکطرف خود را وارث جهاد یا مبارزه مسلحانه میدانند و از سوی دیگر مدافع اسلام و مذهب تشیع. بعد از سقوط رژیم کمونیستی که مطالبات سیاسی ماهیت قومی را بخود گرفت، آنها و با آنها احزاب و تشکلها، تنها کار مثبتی که کردند باز شدن و تعلل در برابر تحصیلکرده ها و روشنفکران دگر اندیش غیرمذهبی، همانهایی که چندسال قبل بنام کمونیست وبیدین کشته میشدند و بدبختانه صد ها و شاید هزاران جوان دردمند در هزاره جات به این سرنوشته دچار شدند، بودند.

موضع تعلل در برابر جوانان غیرحوزه ی از استاد مزاری آغاز شد. ازهنگامیکه جنبشها قومی میشود معیار اول تعلق قومی است. تا حدی که بعد ها دیدیم که در همین زمینه نیز افراطیگری دینی جای خود را به افراطیگری درون قومی داد و تعداد کسانی که سیدهای هزاره را از “نسل مغول” نمیدانستند و به آنها به چشم دشمن درونی نگاه میکردند کم نبود. طی تقریبآ نیم قرن سهمگیری، برخی اوقات فعال، در مسایل سیاسی و مبارزات روشنفکری برای تغیر و تحول و حتی انقلاب، شاهد دگرگونیها بوده ام. یادم هست روزی را که حزب وحدت رسمآ موجودیت خود را در خارج از کشور اعلان میکرد، در تالار یک هوتل بزرگ شمال تهران (هوتل استقلال) با سرو صدا اعتراض میکردند که “این کمونیست شعله ی چرا آمده” و زنده یاد عیسی هزاره از سازمان نسل نو مغول هزاره مقیم کویته با سر وصدای بیشتری از من دفاع میکرد، استاد مزاری بود که با برخورد بینهایت دوستانه در برابر من درحضورهمه مهر سکوت را بر لب همه مدعیان ولایت فقیه زد.

خاطره های زیادی تلخ و شرین وخنده آور از سران ائتلاف ۸ گانه قبل از تشکیل حزب وحدت دارم که روزی خواهم نوشت. آشنایی من با استاد خلیلی و میتوانم گفت دوستی با وی به همان سالهای قبل از ایجاد حزب وحدت بر میگردد. دیروز در کمنتی نوشتم که وی انسان حلیم، شکسته نفس، صبور و بردبار، وفادار به دوستی و درهمان حال انسان مدبر، تیز هوش و معتقد به این که راه دیگر جز حمایت از دولتهای افغانستان، کرزی، اشرف غنی و یا فردا شخص دیگری، برای دفاع از مردم هزاره، وجود ندارد. مسلم است که علاقمندی به قدرت، ثروت و جاه و مقام را در تشکل شخصیت انسانها نادیده بگیریم . آن کسی که آدعا دارد که نه چنین تمایلاتی کم یا بیش در او وجود ندارد، بدانید که حقیقت را بیان نمیکند.

آشنایی و دوستی با استاد سرور دانش تازه است. به آن قدامت نمیرسد. روزی پرسیدم چرا من شما را در سالهای دورنمیشناختم. خنده ملیحی کرد و گفت ولی من شما را میشناختم، همان زمانی که شما در کنفرانس در تهران میآمدید، من در دفتر رسانه و مجله مشغول تهیه و انتشار خبر و مقاله در مورد کنفرانس بودم، وقت نداشتم اشتراک کنم. ولی ملاقات ها با ایشان در سالهای اخیر نشان داد که بر علاوه اینکه با استاد خلیلی وجوه مشترک زیاد دارند، علیرغم اینکه تحصیلات وی حوزه وی است، بصورت واقعی کلمه دانشمند اند. از ویژگی های آقای دانش حس کنجکاوی، دقت به جزئیات، نوت برداری از آنچه نو و ناشناخته است همه مشخصات یک محقق و دانشمند است. شخصیت های زیادی را از طیف بنیانگذاران حزب وحدت چه آنهایی که زنده اند و در مقامهای بالای حکومتی اند و یا آنهایی را که جهان را وداع گفته اند مانند استاد عرفانی که صحبتهای ما در بخش سیاست خیلی عمیق بود. اما فقط به این دو شخصیت هزاره بس کردم. 

بر گردم به سوال اول، چرا رهبران سنتی هزاره از جنبش های مدنی حق خواهی عقب اند ؟
زیاد در این باره میتوان نوشت ولی بطور فشرده من آنرا در دوعامل ذیل میبینم : 

۱ـ هزاره ها بدبختانه دردنیای سیاست افغانستان ضعیف اند. نه در جریان جهاد، نه در مابرزه بر علیه حکومت کمونیست ببرک و نجیب الله هزاره ها نقشی را که حضورآنها به حیث سومین قوم افغانستان است بطور کامل بازی نکردند. حتی آنهایی که بقدرت رسیدن خود را مدیون هزاره ها میباشند حاضر نیستند یک پست کلیدی حکومت را به یک هزاره بسپارند. در تمام تاریخ افغانستان کنونی یک هزاره وزیر داخله، خارجه، مالیه، دفاع، امنیت ملی حتی معارف نبوده است. در بیست سال اخیر جنگهای غرب کابل، شکست حزب وحدت و بخصوص تفرقه و پاشیدگی این حزب تآثیرات ناگواری بجا گذاشته است. رشد افراطیگری قومی، بخصوص در میان مهاجرین یکی از این تآثیرات است. تمایل نخبگان هزاره درون کشور در این ۱۷ سال اخیر که سعی دارند با چالش کشیدن “رهبران سنتی” برای خود جای پائی پیدا کنند بدون اینکه توانایی کارو فعالیت سیاسی، گروهی و متشکل را داشته باشند، از تآثیرات دیگر آن است.

۲ ـ با تمام ضعف سیاسی و دوری از منابع اساسی قدرت هزاره ها آن اقلیت قومی (در برابر دو قوم بزرگ تاجیک و پشتون) هستند که بعد از سقوط طالبان و استقرار رژیم کنونی که پرنسیپ انتخابات را برای ریاست جمهوری پذیرفته، هیچ فردی بدون حمایت کامل و یا قسمی هزاره ها قادر نیست، اگر انتخابات قانونی و شفاف باشد، بقدرت برسد. به این ترتیب هزار ها به اقلیتی سرنوشت ساز مبدل میشوند اگر آگاهی سیاسی بیابند. آگاهی سیاسی را هم تنها و تنها در میان کتابها نمیتوانیم بدست آوریم. از این جهت است که جنبش اعتراضی و حق طلبی جوانان را که در عین حال افشای سیاست تعامل و آشتی دولت با طالبان است باید حمایت کرد.

رهبران سنتی هزاره، آنهایی که در دولت سهیم اند، تابع این دو تضاد و ویژگی هستند. ضعیف بودن اما درعین حال سرنوشت ساز. روزی که ما بر عامل اول چیره شویم و از عامل دوم آگاهانه سود ببریم، آنروز ما بطور کامل از “قوم مظلوم ” بودن بیرون خواهیم آمد.

نویسنده: کریم پاکزاد

برچسب ها

بدون دیدگاه