۲۰ عقرب ۱۳۹۷
  • دسته: x تیتر یک
  • ۲۰ عقرب ۱۳۹۷

چرا انتخابات را جدی بگیریم؟

چهارسال قبل وقتی تیم‌های انتخاباتی شکل گرفتند و کارزارهای انتخابات ریاست جمهوری آغاز شد، از روان‌شناسی، سلوک فردی و شخصیت اشرف‌غنی احمدزی می‌دانستم که او اگر به قدرت برسد، سنگ‌تهداب «حکومت ستم‌گر» را خواهد گذاشت؛ حکومت ستم‌گری که بنا بر تعریف کنفوسیوس، «خطرناک‌تر و درنده‌تر از ببر است».

من اگرچه در آن زمان تلاش‌های فردی خود را انجام دادم تا دریافت‌های‌ام در باره خطرات به‌قدرت‌رسیدن غنی را با شهروندان شریک کنم، اما اکنون افسوس می‌خورم که چرا وارد پیکار سازمان‌مند و گروهی نشدم و این خطر را جدی نگرفتم: 

– افسوس می‌خورم، به خاطری این‌که ما با سهل‌انگاری خود زمینه به‌قدرت‌رسیدن کسی را مساعد کردیم که ناگزیر شدیم چهارسال تمام عمر ما در اعتراضات خیابانی بگذرد، بدون این‌که گوش شنوا و عقل نیوشای در ارگ ریاست جمهوری و مراکز تصمیم‌گیری وجود داشته باشد. 

– افسوس می‌خورم، به خاطری این‌که ما با تماشاگری و انفعال گذاشتیم فردی به مسند قدرت تکیه بزند که اعتراضات مسالمت آمیز جوانان رستاخیز تغییر را به گلوله بست، فریاد عدالت‌خواهانه جنبش روشنایی را در میدان دهمزنگ به خاک و خون کشاند و سنگ تهداب حکومت کانتینری را گذاشت.

– افسوس می‌خورم، به خاطری این‌که در اثر تغافل ما حکومتی به قدرت رسید که مانفیست‌های قومی نوشت، مخکشیزم را روی دست گرفت و تا توانست به تضادها و شکاف‌های تباری دامن زد.

– مگر ما نبودیم که در چهار سال گذشته همواره در خیابان‌ها شعار می‌دادیم که درد ما «برق نیست، فرق است!»؟ 

– مگر در همین چند روز گذشته ما ندیدیم که طالبان در ارزگان نسل‌کشی راه انداختند و اما حکومت «منازعه قومی» خواند؟ 

– مگر ما شاهد نبودیم که چگونه در طول چهار سال حکومت وحدت ملی جغرافیای جنگ از جنوب به شمال انتقال یافت و چطور سران جبهه مقاومت را به بهانه‌های گوناگون به انزوا کشاندند و از قدرت کنار زدند؟

– فرمانده طالب‌کش مثل قیصاری کجاست؟ آیا تا هنوز به جنرال دوستم صلاحیت معاونیت اول ریاست جمهوری اعطاء شده است؟ چرا علیه فرمانده علی‌پور هزاره لشکرکشی کردند اما از اختر ابراهیم خیل که دزد چراغ به‌دست است، با تمام امکانات حمایت نمودند؟

چهار سال حکومت وحدت ملی به تمام معنا یک «کابوس» بود. ما در طول این سال‌ها صداهای بسیاری را شنیدیم که آرزوی ظهور عبدالخالق دیگری را می‌کردند که بر فرق استبداد شلیک کند. این صداها و آرزوها قابل درک بودند. چون تاریخ نشان داده وقتی ملتی تمام مسیرهای دموکراتیک تغییر حکومت  را به روی خود مسدود بیابد و درمانده و مستاصل شود، فکر «شاه‌کشی» را در ذهن خود می‌پرورد. در سال ۱۹۴۴ مردم آلمان نیز وقتی تمام مسیرهای دموکراتیک تغییر حکومت را فراروی خود مسدود یافتند، نقشه قتل هیتلر را کشیدند. کسانی که این نقشه را کشیده بودند، اوباش خیابانی نبودند، بل مردمان باانگیزه و دارای نیت نیک بودند. اما از آن‌جایی که برای آن‌ها روزنه دیگری برای به‌زیرکشیدن هیتلر باقی نمانده بود، ناگزیر بودند چنین نقشه‌ای بریزند. این در حالی است که هیچ گاهی چنین نقشه‌ای در همال سال‌ها برای قتل چرچیل کشیده نشده بود، چون نظام انگلیس دموکراتیک بود.

القصه این‌که چهار سال حکومت وحدت ملی گذشت و کمیسیون انتخابات افغانستان ۳۱ حمل را روز برگزاری انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرده است. در همین حال، غنی نیز یک باری دیگر اعلام کرده که برای تکمیل برنامه‌های ناتمام خود نامزد انتخابات خواهد شد. انتخابات ریاست جمهوری پیش رو روزنه‌ای فراروی ملت ما برای عبور از کابوس چهار ساله گشوده است. 

اکنون تصمیم با ما است که یا در کنار رهبران ایتلاف بزرگ ملی می‌ایستیم و از این کابوس عبور می‌کنیم یا اجازه می‌دهیم که غنی با استفاده از سهل‌انگاری ما برنامه‌های ناتمام خود را تکمیل کند. انتخابات ریاست جمهوری یک فرصت طلایی است و باید با بسیج همگانی از این فرصت استفاده کنیم. 

مردم ما دو گزینه بیش‌تر فراروی خود ندارند: یا در انتخابات ریاست جمهوری از رهبران ایتلاف بزرگ ملی حمایت می‌کنند و یا پنج سال دیگر ناگزیر خواهند شد که شب و روز در خیابان‌ها به ستمگری‌ها، تبعیض و تفوق‌طلبی غنی اعتراض کرده و گلوله بخورند و به خاک و خون کشانده شوند. انتخاب با مردم ما است. 

انتخاب من است که از فرصت پیش رو به تمام معنا استفاده خواهم کرد و تلاش خواهم نمود تا کابوس به نام غنی دو باره تکرار نشود.

نویسنده: عبدالشهید ثاقب

بدون دیدگاه