۲۱ سنبله ۱۳۹۷
  • دسته: x تیتر یک
  • ۲۱ سنبله ۱۳۹۷

یازده سپتمبر؛ افغانستان و تفکر منجی پرستی

دیروز یازده سپتمبر، سالروز حمله بر برج های دوقلوی سازمان تجارت جهانی بود. هفده سال قبل وقتی سازمان القاعده، در چنین روزی، ساختمان سازمان تجارت جهانی را مورد حمله قرار داد، ایالات متحده امریکا لشکرکشی ای را در افغانستان آغاز کرد که نامش را «عملیات بلند مدت آزادی» گذاشتند.

اگرچه مردم در افغانستان در درازای تاریخ به بیگانه ستیزی شهرت داشته اند، اما عملیات بلند مدت آزادی، در افغانستان مورد استقبال مردم قرار گرفت. زیرا مردم خسته از جنگ، در چهره امریکا تصویر یک منجی موهوم را می دیدند؛ تصویر کشوری با امکانات و نیروی فوق طبیعی ای که آمده یک ملت بدبخت را از شر جنگ، تروریسم، فقر و مواد مخدر نجات دهد و به سوی توسعه هدایت کند.

انتظارات مردم افغانستان از ایالات متحدۀ امریکا بیش تر از آنکه ریشه در واقعیت می داشت و محصول تحقیق و ارزیابی کارنامۀ واقعی این ابرقدرت در سایر نقاط جهان می بود، زادۀ توهمات ذهنی یک ملت عقب افتاده و منجی باور بود. افغانستان کشوری است با ساختار قبیله ای. نگرش انسان قبیله ای نسبت به امور اجتماعی، نگرش بسته و جادویی است. بر بنیاد این نگرش، تصور بر این است که حاکمیت اصلی در جوامع بشری به دست نیروهای مرموز و افسانه ایی بوده و سرنوشت همه چیز، حتا پدیده های طبیعی، به دست آنان رقم می خورد. از این نیروها در فرهنگ های گوناگون، در ادوار مختلف، تعبیرهای گوناگون می شود. ذهنیتی که در سال های پس از حادثۀ یازده سپتمبر در میان مردم افغانستان حاکم بود، این بود که این نیروی مرموز و فوق بشری ایالات متحدۀ امریکا است، و این بار به افغانستان آمده تا نقش منجی را ایفا کرده و مردم را از بدبختی نیم قرنه نجات دهد.

مباحثاتی که چند سال قبل در هنگام امضای پیمان امنیتی افغانستان با ایالات متحدۀ امریکا در حلقات سیاسی کشور داغ گردیده بود، نیز حکایت از حضور همین ذهنیت در میان موافقان این پیمان داشت، و من در آن زمان در مقاله ای که زیر عنوان «افغانستان؛ در جستجوی منجی موهوم» نوشته بودم، این ذهنیت را به نقد و بررسی گرفته بودم.
اکنون که هفده سال از حضور نظامی امریکا در افغانستان می گذرد، خوب است که بپرسیم کارنامۀ این منجی موهوم در کشور ما چیست؟

ایالات متحدۀ امریکا وقتی پس از حادثۀ یازده سپتمبر به افغانستان لشکرکشی کرد، اهداف چندی را برای عملیات موسوم به «عملیات آزادی بلند مدت» برشمرده بود:
1) شکست تروریسم و امحای کامل آن؛
2) دولت سازی و دموکراتیزاسیون در افغانستان؛
بر بنیاد آمارهای که مراکز تحقیقاتی ارائه کرده اند، هزینه جنگ افغانستان تا هنوز به هزارها میلیارد دلار رسیده است، اما در طول این سال ها امریکا همراه با متحدانش در ناتو نه تنها نتوانستند/نخواستند که طالبان را شکست بدهند، بل همین اکنون بیش تر از ۱۱۰ ولسوالی در افغانستان تحت اداره طالبان می باشد و چند شهر مهم کشور، چندبار به دست طالبان سقوط کرد. تلفات ملکی که مردم افغانستان تنها در چهارسال حکومت وحدت ملی داشته اند، بیش از ۴۰ هزار بوده است. یگانه دلخوشی مردم افغانستان در ۱۷ سال گذشته سقوط نظام طالبانی و تاسیس دموکراسی نیم بند است که قرار است این دستاورد نیز در مذاکره با طالبان معامله گردد. گفته می شود طالبان در مذاکرات خود با امریکایی ها روی اجرای شریعت تاکید دارند و آن ها نیز این مطالبه را پذیذفته اند.

باری ببرک کارمل، رییس جمهور رژیم کمونیستی( کسی که سوار با تانک های روسی وارد افغانستان شد) در هنگام گوشه گیری اش از سیاست، در شهرک حیرتان به حامد علمی، خبرنگار بی بی سی، گفته بود: بزرگترین درسی که در زندگی ام گرفتم این بود که هیچ کشوری نمی تواند به اتکای نیروی خارجی به آزادی و استقلال و پیشرفت دست یابد… هر ملتی باید روی پای خود بایستد.» من فکر می کنم آنچه را ببرک کارمل دریافته بود، نتایج هفده سال حضور نیروهای ناتو و امریکایی در افغانستان نیز تایید می کند. پیام هفده سال پسین در افغانستان این است: هیچ نیروی خارجی را منجی تصور نکنید؛ تنها نیروی که شما را نجات داده می تواند خود شما هستید.

نویسنده: عبدالشهید ثاقب/ جمهوری اعتماد

برچسب ها

بدون دیدگاه