• دسته: x تیتر یک
  • ۷ اسد ۱۳۹۷

درباره غدیر

آنچه در غدیر خم و در آخرین حج آخرین پیامبر خدا ـ صلوات الله علیه و آله ـ به تصریح قرآن، اتفاق افتاد، «اکمال دین و اتمام نعمت» بود. اکمال دین مُبیّن تاریخی‌بودن حقیقت دین است. به این معنی که دینِ همزاد و هم‌ذات و هم‌پای انسان، پس از هبوط او در سیاره رنج، اسلام بوده و قالب‌های عرضه آن در فرایند طولانی تکاملی‌اش با فراپشت نهادن تطورات و تحولات متکاملانه در درازنای تاریخ زیست انسان در زمین، دگرگونی‌هایی در خود دیده است؛ اما شکل نهایی آن اسلامی است که آخرین سفیر آسمان، آن را در اختیار انسان و تاریخ پس از خود گذارده است.

در این میان آنچه در تکامل‌پذیری دین، قابل تأمل می‌نماید نقصان دین و مخصوصاً ادیان توحیدی پیش از دین خاتم نیست؛ زیرا نقصان به مفهوم توقف روند تکامل و به پایان رسیدن امکان و ظرفیت کمال‌یابی چیزی است؛ در حالی آنچه در تکامل تدریجی دین یا هر چیز دیگری، کلیدی و کارساز است همخونی و همخوانی آن با شرایط فرهنگی ـ اجتماعی جوامع و توجه به قابلیت برتابندگی و به موازات آن میزان پذیرندگی جوامع انسانی نسبت به احکام و آموزه‌های آسمانی است.

وحدت در مبانی ادیان و یا به تعبیر فریتیوف شوان ـ حکیم و عارف نام‌دار آلمانی ـ وحدت درونی ادیان نیز دالّ بر یگانگی آن‌ها در مبدأ و مقصد خود بوده و از ماهیت واحد همه ادیان توحیدی محاکات می‌کند؛ اما آنچه مایه کمال و اکمال اسلام در فرایند بسیار طولانی و زمانمند تاریخی خود شده است، چیزی جز «اتمام نعمت ولایت» و فراگیری آن از مجرای واگذاری «ولایت تکوینی و تشریعی» از «مقام نبوت» به «مقام امامت» نیست.

به بیان دیگر آنچه قبل از غدیر، جَرَیان و سَرَیان داشت ولایت خاصه به معنی گردن‌گذاری پیامبران ابراهیمی به ولایت ازلی ائمه بود؛ اما این مهم پس از غدیر، هم همه مؤمنان به آیین آسمانی را فرا گرفت و هم شرط محوری ایمان به شمار آمد.

از این جهت، اهمیت واقعه غدیر، کم‌تر از اهمیت بعثت نیست. بعثت، برانگیختن پیامبر برای انجام مأموریت آسمانی هدایت انسان‌ها است؛ اما غدیر تداوم خط نبوت با انتقال ولایت تکوینی و تشریعی از پیامبر به امام است.
به این ترتیب، امام هرگز پیامبر نیست؛ اما کاری که او می‌کند دقیقا در ترازوی کار پیامبر به سنجه در می‌آید؛ زیرا آنچه امام انجام می‌دهد نه تکامل‌بخشیدن به دین تکامل‌یافته است ـ که تحصیل حاصل است ـ؛ بلکه توسعه تکامل دین از رهگذر واکاوی و استخراج ذخایر نهفته باطنی دین و عرضه و ارزانی آن به عقول و قلوب انسان‌هایی است که با هیچ دانشی قادر به فهم فقیهانه و کار‌شناسانه و انسان‌‌شناسانه و هستی‌شناسانه احکام و آموزه‌های دین نیستند. بنابراین، امامت یعنی «جزئی‌نمایی» دین کلی یا کلیات دینی.

نگریستن از این منظر به مقوله «امامت»، تنها امکان امامت‌پذیری در دایره ایمان اسلامی را فراهم می‌سازد، در غیر آن هرگونه تشکیک یا تأمل مُشکّکانه در این مقوله، تبدیل به مغالطه‌ای ورای ماهیت امامت می‌شود و فهم و پذیرش آن را با دشواره‌های متصلب و انعطاف‌ناپذیری مواجه می‌سازد که دایره آسیب‌رسانی آن حتا اصل ایمان به اسلام را مخدوش و مَشُوب می‌کند.
این نحوه مواجهه با غدیر، هم عقلانی و برآمده از حس حقیقت‌جویی است و هم دعواهای تاریخی جاری در میان ملل و نِحل اسلامی را در سخیف‌ترین وجه ممکن به زباله‌دان بطلان و بیهودگی می‌ریزد.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا…

از این جهت، اهمیت واقعه غدیر، کم‌تر از اهمیت بعثت نیست. بعثت، برانگیختن پیامبر برای انجام مأموریت آسمانی هدایت انسان‌ها است؛ اما غدیر تداوم خط نبوت با انتقال ولایت تکوینی و تشریعی از پیامبر به امام است.
به این ترتیب، امام هرگز پیامبر نیست؛ اما کاری که او می‌کند دقیقا در ترازوی کار پیامبر به سنجه در می‌آید؛ زیرا آنچه امام انجام می‌دهد نه تکامل‌بخشیدن به دین تکامل‌یافته است ـ که تحصیل حاصل است ـ؛ بلکه توسعه تکامل دین از رهگذر واکاوی و استخراج ذخایر نهفته باطنی دین و عرضه و ارزانی آن به عقول و قلوب انسان‌هایی است که با هیچ دانشی قادر به فهم فقیهانه و کار‌شناسانه و انسان‌‌شناسانه و هستی‌شناسانه احکام و آموزه‌های دین نیستند. بنابراین، امامت یعنی «جزئی‌نمایی» دین کلی یا کلیات دینی.

نگریستن از این منظر به مقوله «امامت»، تنها امکان امامت‌پذیری در دایره ایمان اسلامی را فراهم می‌سازد، در غیر آن هرگونه تشکیک یا تأمل مُشکّکانه در این مقوله، تبدیل به مغالطه‌ای ورای ماهیت امامت می‌شود و فهم و پذیرش آن را با دشواره‌های متصلب و انعطاف‌ناپذیری مواجه می‌سازد که دایره آسیب‌رسانی آن حتا اصل ایمان به اسلام را مخدوش و مَشُوب می‌کند.

این نحوه مواجهه با غدیر، هم عقلانی و برآمده از حس حقیقت‌جویی است و هم دعواهای تاریخی جاری در میان ملل و نِحل اسلامی را در سخیف‌ترین وجه ممکن به زباله‌دان بطلان و بیهودگی می‌ریزد.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا…

نویسنده: راحل موسوی

برچسب ها

در همین رابطه بخوانید

بدون دیدگاه